تبليغاتX
بوي خوش بهار

 

از روزی که تو رفتی خاطراتم بر باد رفت

شبام دیگه رنگ نداره سیاهی هم از یاد رفت

 

عزیزکم خبر داری بی تو شمیم مجنون شده

بیا نمی خوام که بگم عشق منم از یاد رفت

+ نوشته شده توسط شميم در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 18:38 |
+ نوشته شده توسط شميم در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 13:0 |

The Day like Any Other Day

Everything has changed so fast. I am changed. My entire friend’s, my love and …

+ نوشته شده توسط شميم در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:52 |
پروانه جونم... تو دوست جون منی همیشه بیادتم...

خیلی گرفتارم شاید خودت بدونی شرمندم که نمیتونم از تو و بقیه بچه ها خبر بگیریم

+ نوشته شده توسط شميم در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 16:27 |
سلام به همه

با اینکه دیر شده اما سال نو همتون مبارک!

+ نوشته شده توسط شميم در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 16:25 |
سلام به همه دوستان خوبم، عزيزان دلم، دلم واسه همتون تنگ شده خيلي زياد من نميتونم زياد به وبلاگم سر بزنم از دوستان خوبم هركي خواست پيام خصوصي بده شمارمو بهش بدم تا بتونه باهام تماس داشته باشه.

يكي از دوستان هم با نام مهين واسم كامنت گذاشته يك كار فوري باهاش دارم... با من تماس بگير


از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم
دارم هواى صحبت ياران رفته را
يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم
پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نويد زندگى جاودانيم
چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير
وز دور مژده ى جرس كاروانيم
گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم
گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند
چون ميكنند با غم بى همزبانيم
اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانيم
گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانيم
شمعم گريست زار به بالين كه شهريار
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم
+ نوشته شده توسط شميم در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 19:3 |
من نمي دونم چرا بعضيا زود به خودشون مي گيرن؟

نه آقا يا خانوم فلاني اشتباه کردين

+ نوشته شده توسط شميم در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 14:53 |
نمی دونم چرا دلم رو شکستی ... نمی دونم چرا من از اون کمتر بودم... ولی امیدوارم اون کسی که تو انتخابش کردی و به خاطر اون از من که حاضر بودم جون خودم و تمام عالم رو فدات کنم گذشتی...

امیدوارم ارزشش رو داشته باشه...

این فصل لعنتی همون فصلیه که درخت آرزو هام خشکید و من یخ زدم...تو تنهام گذاشتی با وجود اینکه من تمام تلاشم رو کرده بودم که هرچیزی رو که بخوای در اختیارت بزارم و با تمام وجود عاشقت باشم.

من دوستت دارم... دوست داشتنی که تا نداره... امیدوارم هر کجا که هستی خوشبخت باشی

 

+ نوشته شده توسط شميم در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 13:53 |
سلام عزيزان متاسفانه به دليل پاره اي از مشکلات وبلاگم .... شده بود ولي دوباره برگشتم با تشکر از همه دوستان
+ نوشته شده توسط شميم در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 22:42 |